تبلیغات
Slow Death

این روزها




علی چپ، راست می گفت:

این روزها کوچه اش ظرفیت این همه متقاضی را نداردباید بزرگراهش کرد.



[ یکشنبه 22 دی 1392 ] [ 10:33 ق.ظ ] [ باران ]

همه چیزداشت خوب پیش می رفت

همه چیزداشت خوب پیش می رفت،.........



تااینکه .......بزرگ شدیم.....



                                    برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید


[ دوشنبه 16 دی 1392 ] [ 09:42 ق.ظ ] [ باران ]

....


برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

مرور میکنم آرزوهایم ، بی قراری هایم ، دلتنگی ام را



هستم؛ اما نمی دانم این بودنم زندگی ست یــــا



مرور الفبای روز مرگی !!



چندین سال است خودم را رها کرده ام



سبک شده ام؛ اما نه از غم، از ...



در هیاهوی رویاها گم شده ام...



نمی دانم حقیقت کدام است من یا رویا



فقط می گردم... تمام خودم را مرور می کنم...



نشان من فقط تصویری است سیاه و سفید




رها نمی شوم از زنجیر جبر ، از ...



سالهاست ورق میزنم روزهایم را و لمس می کنم



اضطراب گذر ثانیه ها را...



نقطه می گذارم آخر سطر و باز حرکت از نو ...



گویی تمام خط های زندگیم در تسلسل گرفتار شده اند



و در طلب نقطه پایان می سوزند...



روزگارم نمکدانی شده که لحظه لحظه، مشت مشت



 « نمک بر زخمم میپاشد »



و دلتنگی را با دلشوره می آمیزد...



دیر زمانیست میان ماندن و رفتن گرفتارم



دیر زمانیست من و تنهایی همبستر شده ایم و



حاصل این رابطه نامشروع  « انتظار وهراس »



دیر زمانیست به سکوتم کشانده اند واژه ها ..



وقتی عاجز از بیان درد هستند



[ سه شنبه 23 مهر 1392 ] [ 08:39 ق.ظ ] [ باران ]